تبليغاتX
حضور نارنجی آسمان

baranetanhaiyemaryam

مریم

baranetanhaiyemaryam

http://baranetanhaiyemaryam.blogfa.com

حضور نارنجی آسمان

حضور نارنجی آسمان

حضور نارنجی آسمان

سلام من مریم هستم...میگن 21ساله و دانشجوی رشته ی حقوقم....اما خودم بیشتر دوست دارم به جای اینا یه انسان باشم....یه انسان واقعی!
اومدم که حرف دلمو بگم...حالا هر چی که می خواد باشه...شعر...طنز...دلنوشته ها ...خاطره....هرچی که دلم بخواد....
id:maryamkhanom21@yahoo.com مریم دختر تلخ...

حضور نارنجی آسمان

 

پيام نارنجي مريم


سلام من مریم هستم...میگن 21ساله و دانشجوی رشته ی حقوقم....اما خودم بیشتر دوست دارم به جای اینا یه انسان باشم....یه انسان واقعی!
اومدم که حرف دلمو بگم...حالا هر چی که می خواد باشه...شعر...طنز...دلنوشته ها ...خاطره....هرچی که دلم بخواد....
id:maryamkhanom21@yahoo.com

امكانات وبلاگ

آسمان نارنجي رو صفحه خونگي خودتون كنيد     ارسال نامه به مريم     آسمان نارنجي رو به علاقه مندي هاتون اضافه كنيد

  RSS  

لينكستان
لوگوي مريم و دوستان


لوگوي دوست جونام

من جانی خواهم ساخت..روشن!

مرگ بر من باد

جهانی این چنین سیاه پیش روی خود دارم و هیچ غلطی نمی کنم

با کوله باری سنگین و پر از تهی از دنیای شما میروم...

مقصدم چاه ویل!

جهنم را به من بفروشید...

سیاهی ها و نیرنگ ها

دروغ ها و بدی ها

فریب ها و همه ی راه های رسیدن به جهنم را

من بدی ها را به قیمت خوبی ها از شما خریدارم

نصف ،نصف

بهشت و نور ارزانی شما

جهنم و تاریکی مال من

من در نیمه ی راه هستم و منتظر...

مقصدم چاه ویل...!

شما نگران نباشید...!

حرف اضافه

1)من رفتم...دانشگاهو می گم بابا ...چرا چشماتون گرد شد...پدر غربت بسوزه...

2)امثال من تازه اول راه کسب علم هستیم...(اوه اوه...چه دانشمندانه گفتم)

3)بابا گریه نکنید زشته...پشت سر مسافر که گریه نمی کنن...اشکاتونو پاک کنید...

4)من نمی خوام برررررررررررررررررررررررررررررم(ااااااااااااااااایش چه لوس شدم)

 

+ | نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 20:31 
 

تنها

غمگین

نشسته با ماه

در خلوت ساکت شبانگاه

اشکی به رخم دوید ناگاه

دیدم که هنوز عاشقم آه...!

 

 

حرف اضافه

1_:این شعر به نظرم قشنگ اومد...فقط همین...!

2_:پس این عشق کووووووووووووووو؟

3_:اگه عشقو دیدین بگین مریم سلام رسونده!!!!!

+ | نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 18:40 
 

 

 

بروید ای حریفان بکشید یار مارا

به من آورید آخر صنم گریز پارا

به ترانه های شیرین به بهانه های زرین

بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را

وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیاید

همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را

دم سخت گرم دارد که به جادوی افسون

بزند گره به آب و ببندد او هوا را

به مبارکی وشادی چو نگار من درآید

بنشین نظاره می کن تو عجایب خدا را

چون جمال او بتابد چه بود جمال خوبان

که رخ چو آفتابش بکشد چراغهارا

برو ای دل سبکرو به یمن به دلبر من

برسان سلام خدمت تو عقیق بی بهارا

+ | نوشته شده توسط مریم در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 11:39 
 

free template blog free template theme template