تبليغاتX
حضور نارنجی آسمان

baranetanhaiyemaryam

مریم

baranetanhaiyemaryam

http://baranetanhaiyemaryam.blogfa.com

حضور نارنجی آسمان

حضور نارنجی آسمان

حضور نارنجی آسمان

سلام من مریم هستم...میگن 21ساله و دانشجوی رشته ی حقوقم....اما خودم بیشتر دوست دارم به جای اینا یه انسان باشم....یه انسان واقعی!
اومدم که حرف دلمو بگم...حالا هر چی که می خواد باشه...شعر...طنز...دلنوشته ها ...خاطره....هرچی که دلم بخواد....
id:maryamkhanom21@yahoo.com مریم دختر تلخ...

حضور نارنجی آسمان

 

پيام نارنجي مريم


سلام من مریم هستم...میگن 21ساله و دانشجوی رشته ی حقوقم....اما خودم بیشتر دوست دارم به جای اینا یه انسان باشم....یه انسان واقعی!
اومدم که حرف دلمو بگم...حالا هر چی که می خواد باشه...شعر...طنز...دلنوشته ها ...خاطره....هرچی که دلم بخواد....
id:maryamkhanom21@yahoo.com

امكانات وبلاگ

آسمان نارنجي رو صفحه خونگي خودتون كنيد     ارسال نامه به مريم     آسمان نارنجي رو به علاقه مندي هاتون اضافه كنيد

  RSS  

لينكستان
لوگوي مريم و دوستان


لوگوي دوست جونام

 

خــــداونــدا ...

ايـنک در حـالی بـه درگـاهـت آمـده ام که بـر خـويـش تـقـصـير و زيـاده روی کـرده ام

 
و عـذر خـواه و پـشيمان و شـکسـته و مـعـذرت جـو و آمـرزش خـواه


و تـوبـه کـار و اعـتـراف کـنـنده و اقـرارگـر بـر گـناهـانـم هـستـم

گــريـزگـاهـی از کـرده ام نـيـابـم
و پـناهگاهـی که در کـار خويـش بـدان روی کـنم نـدارم
جـزايـنکه پـوزشـم پـذيـری ومـرا درعـرصـه رحـمت خـود آوری

خـــــداونــدا ...


پـوزشـم بـپـذيـر و بـر پـريـشـانـيم رحـم آور

 
و مرا از رشـته سـخـت گـناهـانـم بـرهـان

********************************************************

پی نوشت:

۱)اگه خدا قبول کنه یه سه روزی دارم میرم مراسم اعتکاف شاید این بار آدم بشم و برگردم!

۲)اسم تمام دوستان رو تو یه برگه نوشتم که همه رو دعا کنم البته اگه لایق باشم و خدا قبول کنه.

۳)این آسمان نارنجی رو تنها نزارید...گاه گاهی با یه پرواز دل نارنجی شو شاد کنید.

یا علی(التماس دعا) 

+ | نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 و ساعت 1:52 
 

خداي من

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی درونش فرو ریخت ...
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...!!!

خدا جونم به خاطر همه چي ممنونم 

+ | نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 14:23 
 
با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو.
در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
 این لحظه ها عزیزترین یادگار تو.
تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من
 می خواستم که گم بشوم در حصار تو.
احساس می کنم که جدایم نموده اند
 همچون شهاب سوخته ای از مدار تو.
آن کوپه ی تهی منم آری که مانده ام
خالی تر از همیشه و در انتظار تو.
 این سوت آخر است و غریبانه می رود
 تنهاترین مسافر تو از دیار تو
هر چند مثل آینه هر لحظه فاش تو
هشدار می دهد به خزانم بهار تو
اما در این زمانه ی عسرت مس مرا
ترسم که اشتباه بسنجد عیارتو
.
                                
  محمد علی بهمنی
امتحانا هم تموم شد تا ما هم بالاخره یه نفس راحت بکشیم آخیییییییییییش

+ | نوشته شده توسط مریم در یکشنبه نهم تیر 1387 و ساعت 9:9 
 

free template blog free template theme template