|

سلام من مریم هستم...میگن 21ساله و دانشجوی رشته ی حقوقم....اما خودم بیشتر دوست دارم به جای اینا یه انسان باشم....یه انسان واقعی!
اومدم که حرف دلمو بگم...حالا هر چی که می خواد باشه...شعر...طنز...دلنوشته ها ...خاطره....هرچی که دلم بخواد....
id:maryamkhanom21@yahoo.com
{سلام...
گاهي وقتا بايد شروع كني و گاهي وقتها بايد...!!!
امروز ميخوام تمومش كنم!همه چيز رو...خيالاتم،روياهام،هر چيزي كه از جنس يك لبخند بود!
گاهي وقتا عاشق ها هم دروغ ميگن و اين خيلي بيرحمانه است!
درسته؛دليل براي توجيه زياده ولي تو كه آسماني بودي نه به دروغ احتياج داشتي نه به توجيح...بگذريم...يعني بايد بگذريم...انگار بايد تموم بشه به همون قيمتي كه از اول تعيين كرده بوديم!!!
"مرگ"}
ببين ساراي من،اينا همون حرفاييه كه آخر نامه ات نوشتي ولي هيچ وقت بهم نگفتي كه آيا يك دروغ زندگي دو نفر رو بايد نابود كنه؟؟!.يادت مياد سارا؟!منو تو دوستاي خوبي بوديم و هستيم...آسموني ها هم گاهي مجبورن كه دروغ بگن...تو هم آسموني بودي و هستي...و رسم آسموني ها گذشته!كاري كه تو با خودت كردي قابل بخشش نيست...سعي كن حالت خوب بشه و جبران مافات كني...تو عادل بودي سارا و اين از عدالت به دوره كه حكم به مرگ دو تا عاشق آسموني بدي...اون حالش بهتره يعني داره كم كم به زندگي بر ميگرده ولي تو همه رو چشم انتظار گذاشتي!!!يادته سارا؟تو از انتظار بدت ميومد و حالا جماعتي منتظرتن...ساراي من زياد چشم انتظارمون نگذار!!
دلم برات تنگ شده عزيزم...
دستهايم بالا،رو با آسمان نارنجي با خداي قشنگ و مهربانم:
عزيزترينم عاشق ها آسماني اند و من براي نجات دو آسماني كه بچه گي كرده اند دعا ميكنم!نازنينم قلب نارنجي ام بي تاب است و تو مهربانترين مهرباناني.
پرنده لب تنگ ماهي نشسته بود و به تنگ ماهي نگاهي كرد و گفت:ماهي جونم قفست سقف نداره چرا پرواز نميكني؟؟!!!
مردی آهنگر که عمیقا به خدا عشق می ورزید...به بیماری سخت و رنج های بسیاری دچار بود.
روزی یکی از آشنایان که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید:«چگونه می توانی به خدا ایمان داشته باشی در حالی که رنج و بیماری نصیبت میکند!!!»
مرد آهنگر به نرمی پاسخ داد:«زمانی که میخواهم ابزاری بسازم...یک تکه آهن را در کوره قرار میدهم.سپس آن را روی سندان میگذارم و می کوبم تا به شکل دلخواهم در بیاید.اگر به صورت دلخواهم در آمد...میفهمم که میتوانم وسیله ای مفید از آن بسازم...وگرنه آن را درون انبار آهن های قراضه پرتاب میکنم.این نشانه موجب شده است که پیوسته به درگاه خداوند دعا کنم:«خدایا مرا در کوره ی رنج ها قرار بده...اما مرا درون توده ی قراضه ها نیفکن.»
**********************************************
زندگي كردن تنها دو راه دارد:يكي اينكه تصور كنيد هيچ چيز معجزه نيست؛و ديگر آنكه تصور كنيد همه چيز معجزه است.
اگر شما باور كنيد كه زندگي ارزش زيستن دارد باور شما در تحقق اين حقيقت ياريتان ميكند.
**********************************************
سلام...........
نمي دونم چي بگم!!!
خيلي خسته ام و گله دارم؛از آدماي اطرافم؛از وضع كشورم!!!
ناراضي ام خدا... به عنوان یک جوان ناراضی ام!
و تنها تويي كه حق را از باطل تميز ميداني.
خدايا مسلماني چيز ديگريست...و تو شاهد اين نا مسلمانی ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
يا علي
حقوق آسمان نارنجي محفوظ است مگر با ذكر نام (آسمان نارنجي )و نويسنده |