تبليغاتX
حضور نارنجی آسمان

baranetanhaiyemaryam

مریم

baranetanhaiyemaryam

http://baranetanhaiyemaryam.blogfa.com

حضور نارنجی آسمان

حضور نارنجی آسمان - یک پند

حضور نارنجی آسمان

سلام من مریم هستم...میگن 21ساله و دانشجوی رشته ی حقوقم....اما خودم بیشتر دوست دارم به جای اینا یه انسان باشم....یه انسان واقعی!
اومدم که حرف دلمو بگم...حالا هر چی که می خواد باشه...شعر...طنز...دلنوشته ها ...خاطره....هرچی که دلم بخواد....
id:maryamkhanom21@yahoo.com مریم دختر تلخ...

حضور نارنجی آسمان

 

پيام نارنجي مريم


سلام من مریم هستم...میگن 21ساله و دانشجوی رشته ی حقوقم....اما خودم بیشتر دوست دارم به جای اینا یه انسان باشم....یه انسان واقعی!
اومدم که حرف دلمو بگم...حالا هر چی که می خواد باشه...شعر...طنز...دلنوشته ها ...خاطره....هرچی که دلم بخواد....
id:maryamkhanom21@yahoo.com

امكانات وبلاگ

آسمان نارنجي رو صفحه خونگي خودتون كنيد     ارسال نامه به مريم     آسمان نارنجي رو به علاقه مندي هاتون اضافه كنيد

  RSS  

لينكستان
لوگوي مريم و دوستان


لوگوي دوست جونام

آنتوان در بیابانی زندگی  می کرد که مرد جوانی به او رسید و گفت:«پدر ، هرچه داشتم فروختم و پولش را به فقرا دادم.فقط چند تکه چیز نگه داشتم که برای زندگی در این جابه دردم می خورد. دلم می خواهد شما راه رستگاری را نشانم دهید.»
آنتوان قدیس از آن جوان خواست که همان چند تکه چیز را هم که نگه داشته بود بفروشد و با پول آن مقداری گوشت از شهر بخرد و در مراجعت از شهر، گوشت ها را با نخ به بدنش ببندد.
جوان مطابق این راهنمایی عمل کرد.هنگامی که به بیابان بر می گشت سگ ها و باز ها به هوای گوشت به او حمله کردند...
وقتی به پدر روحانی رسید گفت:
«من آمدم»
 و بدن مجروح و لباس پاره اش را به او نشان داد.
قدیس گفت:«کسانی که راه جدیدی را در پیش میگیرند و در همان حال می خواهند که اندکی از زندگی گذشته را نیزحفظ کنند،عاقبت به خاطر گذشته ی شان به رنج می افتند...!!!!»

حرف اضافه :

۱):واسه این همه تاخیر معذرت

۲)به خدا درگیرم....

+ | نوشته شده توسط مریم در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 10:6 
 

free template blog free template theme template